محمد مهدى ملايرى
381
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
ديگرى گفت : كسى كه به نيكى پيشدستى كند ، پيش از آنكه نزد وى آبروى در گرو سؤال نهند سزاوار تمجيد است . ديگرى گفت : اى پادشاه سخنى كه همهء مكارم اخلاق را در خود جمع داشته باشد اين است : كسى كه چون نعمت به دو رسد از جاى نشود و كبر و نخوت نفروشد و چون نعمت از او روگردان شود به دارندگان نعمت رشك نبرد . شاه گفت : نيكو گفتيد ولى كسى كه مروّت را از هر سو در خود جمع كرده و شرف و بزرگى را فراهم آورده بايد از تسلط بر ديگران چشم پوشد ، هرچند توانا و قادر باشد و رساتر از اين ، اين است كه سخنان زنندهء فقرا را تحمل كند و نسبت به مردمى كه به خوارى كشيده شدهاند بردبار باشد و در هنگام قدرت و توانايى به عفو بخشايش گرايد . ديگرى گفت : من چون بر اخبار روزگار خود وقوف يافتم ، و در رعايت ادب كوشيدم ، و در شناخت طبقات مردم رنج بردم ، به امرى عظيم آگاه شدم ، و در اخلاق به رازى نهان پى بردم ، و اين دو را با توجه دل و اهتمام انديشه به دست آوردم . و اين بدان سبب بود كه من از يك چيز رهايى يافته بودم و به دو چيز روى آورده بودم ، در من شش خصلت بود . اما آنچه از آن رهايى يافتم شهوت و دنيادوستى بود و آنچه بدان روى آوردم ، يكى پندگيرى از عبرتهاى روزگار بود و ديگرى برحذر بودن از گردش روزگار . و اما شش خصلت كه در من بود : يكى اينكه من رشك و حسد را هنگامى كه سر برآورد و در جنبش آمد از بيخ كندم . و ديگر اينكه هواى نفس را چون بر خلاف حق ميل كرد مقهور ساختم . و ديگر اينكه كينهها و حسدها را در خود كشتم و ديگر اينكه در هنگام بروز حوادث و بليّهها به اميد فرجام نيك شكيبايى پيشه ساختم . و ديگر اينكه سلامت نفس را جزء منش خويش ساختم . و ديگر آنكه در زندگى سربار ديگران نشدم . و بعضى از اين خصلتها مرا به دست يافتن به خصلتهاى ديگرى يارى نمود . برخى را من در طبيعت خويش و